به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حزب تدبیر و توسعه ایران اسلامی ؛ هر چند تا پیش از بررسی پزشکی قانونی و اعلام این سازمان با قطع و یقین نمی‌توان درباره‌ی علت مرگ آسیه نوشت، ولی گفته‌های دست اندر کاران ماجرا حاکی از آن است، پس از آن که کارکنان اجرائیات شهرداری منطقه‌ی ۳ کرمانشاه، آلونک غیر مجاز آسیه را ویران کردند او به علت ایست قلبی درگذشته است، و بر خلاف شایعات، علت درگذشت آسیه نه در زیر آوار ماندن بوده و نه در زیر لودر رفتن، چون به هنگام تخریب آلونک، آسیه در آن نبوده است.

مأموران اجرایی شهرداری منطقه‌ی ۳ کرمانشاه با حکم قضایی، مبنی بر رفع تخلف از زمین‌خوارن محدوده‌ی انتهایی شهرک کیانشهر استان کرمانشاه، به این منطقه وارد شده بودند و از این لحاظ منع قانونی نداشتند. شهرداری کرمانشاه نیز هر گونه لت‌وکوب آسیه از سوی کارکنان شهرداری را رد کرده است.

روایت آنان این گونه است که آسیه پناهی با نوه و دخترش در آن آلونک خراب‌ شده زندگی می‌کرده است. او که به هشدار مأموران برای بیرون شدن از آلونک غیر قانونی برای خراب کردن آن توجهی نکرده، از آن جا بیرون آورده  و به مرکز ترک اعتیاد چشمه سفید کرمانشاه منتقل می‌شود. در زمان انتقال به کمپ چشمه سفید دچار تهوع می‌شود و هر چند پزشکان مرکز فوریتهای پزشکی در محل حضور داشته‌اند ولی دچار ایست قلبی شده و جانش را از دست می‌دهد. با همه‌ی این، با اعلام گزارش پزشکی قانونی می‌توان در این باره با قطعیتی بیشتر نظر داد.

مدیر روابط عمومی و امور بین‌الملل شهرداری کرمانشاه، امیرهمایون دولتشاهی، در واکنش به این رخداد گفته است: «معمولا در ماموریتهای نیروهای اجراییات شهرداری جهت تخریب ساخت‌وسازهای غیر مجاز و پیشگیری از زمین‌خواری درگیریهایی رخ می‌دهد و این بار نیز که نیروها مشغول تخریب این محل بودند، خانمی حدود ۵۵ ساله که ساکن این محل بوده اعتراض می‌کند و برای جلوگیری از تخریب این واحد وارد عمل می‌شود. نیروهای شهرداری به زعم اینکه این خانم بی‌سرپناه بوده و خانه دیگری ندارد، او را به اردوگاه چشمه سفید جهت تحویل به نیروهای بهزیستی منتقل می‌کنند. متاسفانه با توجه به ناراحتی قلبی که این خانم از قبل داشته، او در بین راه دچار ایست قلبی می‌شود. همچنین در برخی خبرهای منتشر شده آمده که فرد متوفی، معتاد بوده که این موضوع هم تکذیب می‌شود.»

اکنون باید دید که پزشکی قانون علت مرگ آسیه را چه مشخص می‌کند، اما در این میان، پر واضح است که باید با هر گونه زمین‌خواری و تصرف اراضی عمومی و منابع طبیعی که از آنِ همه‌ی ملت ایران است با جدیت برخورد کرد، و این باید شامل حال همه‌ی زمین‌خواران شود. افکار عمومی هنگامی که می‌بیند ویلاهایی آن چنانی از دل کوههای بخت‌برگشته‌ی سرزمینش چونان قارچ، انگل‌وار، رشد می‌کنند، بی آن که به هیچ کس و هیچ نهادی پاسخگو باشند و آن گاه آلونک چند متری یک بخت‌برگشته ویران می‌شود به حق خشمگین می‌گردد و این تضاد ثمره‌ای جز از میان رفتن اعتماد اجتماعی ندارد.

نمونه‌ای از ویلاسازیها در دامنه‌ی توچال که در محدوده‌ی اراضی ملی است!

نکته‌ی دوم این است که دست اندر کاران با دادن اطلاعات به هنگام و درست و دقیق به رسانه‌ها جلوی هر گونه شایع‌پردازی را بگیرند و مانع از این شوند که اعتماد عمومی به رسانه‌های داخلی بیش از پیش خدشه‌دار شود و جای برای جولان شایعه‌سازان باز شود. بی‌گمان در فضایی که شایعه حاکم است آن چه قربانی می‌شود واقعیت است که این دودش به چشم همه می‌رود.
نکته‌ی سوم، برخورد کارکنان شهرداری است که هر از گاهی خبرساز می‌شود. بدیهی است که در عملیاتهایی چنین، تنها نمی‌توان به حکم قانون و زور متوسل شد، باید در کنار مأموران، روانشناسان و مشاوران آگاه و کارشناسانی از این دست نیز حضور داشته باشند تا از هر گونه برخورد فیزیکی و مقاومت در برابر قانون جلوگیری شود.
نکته‌ی آخر هم این که برای کسانی چون آسیه که از همه‌ی این سرزمین ثروتمند و پهناور، ۲۰ متر آلونک هم نصیبشان نمی‌شود باید فکر چاره کرد که پس از تخریب سازه‌ی غیر مجازشان سرنوشتِ آنان چه می‌شود؟ در کجا و چگونه باید سکنی بگزینند؟ آیا امثال او حق حداقل زندگی را ندارند؟!