به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حزب تدبیر و توسعه ایران اسلامی، این رویه و مسلکی که احمدی نژاد در این ساله ها پیشه کرده است به واسطه خود برتر بینی های کاذبی است که در وی ظهور و رشد کرده است؛ البته از کسی که خود را کارشناس برتر و همه چیز دان می داند چیزی به غیر از این هم انتظار نمی رود.

اما نامه اخیر احمدی نژاد به محمد بن سلمان ولیعهد سعودی گویای این موضوع است که تحولی فراتر از آنچه متصور میتوان شد در وی رخ داده است. تحولاتی که نشان دهنده چرخش تمرکز وی از مسائل جهانی و نسخه های پیشنهادیش به مسائل منطقه ای و تلاش های در این باره می باشد. در واقع وی در این نامه با اشاره این موضوع که بن سلمان نیز از ادامه جنگ در یمن خشنود نیست به این دلیل که بن سلمان از کشتار مردم یمن و آسیب رسانی به منابع و زیرساخت های یمن ناراحت بوده و دنبال یک صلح عادلانه است، بسترهای اشتغال ذهنی و شکل گیری پرسش هایی را فراهم می کند که پرداختن به آنها به عنوان هدف های دنبال شده در این نامه از اهمیت بالایی برخوردار است.

نکته اول اینکه، نگارش این نامه بر خلاف نامه های دیگر احمدی نژاد از بعد جهانی آن خارج شده و عدول کرده است و بیشتر کارکردی منطقه ای دارد. این بدان معنا نیست که احمدی نژاد دیگر برای خود نقشی جهانی تعریف نمی کند بلکه بدان معنا است که احمدی نژاد به واسطه نقش خودساخته جهانی اش می خواهد مسائل منطقه ای را حل و فصل کند.

پرداختن به محتوای این نامه که مربوط به یمن است موضوع دومی است که باید بدان پرداخته شود. گویا آقای احمدی نژاد از شرایط میدانی در یمن آگاه نیست و به نظر می رسد اطلاعات چندانی از وضعیت جبهه های نبرد در یمن ندارد. سعودی ها به واسطه شکاف های پدیدار شده در ائتلاف متجاوز به یمن و تعارض منافعی که میان آنها با ابوظبی وجود دارد وضعیت مناسبی ندارند. بطوریکه خطوط نبرد در جبهه شمال یمن یعنی در جبهه نبرد دولت نجات ملی در صنعاء یعنی رزمندگان انصارالله و ارتش و کمیته های مردمی یمن با ائتلاف سعودی با تغییراتی همراه شده است.

پیشروی های دولت نجات ملی در جبهه های شرقی که مأرب نیز به عنوان یک منطقه راهبردی بخشی از آن است موقعیت ریاض در یمن به خطر انداخته است. به علاوه اینکه موقعیت شکننده سعودی در جنوب یمن و جنوب شرقی آن از یکسو و از بین رفتن حس اعتماد میان ریاض و دولت مستعفی هادی که رکن مشرعیت بخش تجاوز سعودی به یمن با ادعای حمایت از آن از سوی دیگر، موجب شده تا سعودی به مارتین گریفیتس نماینده سازمان ملل در امور یمن فشار بیاورد تا راهی برای آتش بس فراگیر در یمن از طریق طرح پیشنهاد آتش بس پیدا کند. از این رو بازی کردن احمدی نژاد به عنوان یک سیاستمدار در درون زمین ریاض جای بسی تعجب دارد.

سوم اینکه، نامه به محمد بن سلمان به عنوان ولیعهد بجای ملک سلمان و ارائه پیشنهادات در این باره به وی نیز نکته جالبی است که قابلیت تحلیل دارد. در واقع احمدی نژاد ضمن عدم رعایت اصول دیپلماتیک، در این راستا تلاش کرده است تا بن سلمان را مجری و ناظر بر همه امور در سعودی نشان دهد. این موضوع اگر چه بر همه آشکار است که بن سلمان تصمیم گیرنده نهایی است چرا که پدرش به عنوان پادشاه با کهولت سن و بیماری دست پنجه نرم می کند؛ و همه چیز در دستان ولیعهد است اما نباید فراموش کرد این اقدام احمدی نژاد خلاف عرف دیپلماتیک است که نفر دوم به مذاکره در این باره فرا می خواند نه پادشاه و دستگاه سیاسی حاکم را.

نکته چهارم اینکه، این نامه نگاری به ولیعهد سعودی از سوی احمدی نژاد که هیچ گونه مقام رسمی ندارد، این شائبه را به وجود خواهد آورد که ممکن است موضع گیری جمهوری اسلامی در قبال بحران یمن همان چیزی باشد که احمدی نژاد آن را به نگارش در آورده است. در واقع ورود احمدی نژاد به موضوع یمن دخالت در حوزه سیاست خارجی در عرصه مسائل منطقه ای است؛ یکی از نکاتی که در این باره مورد توجه است و در این نامه احمدی نژاد به آن اشاره کرده است پیشنهاد کوتاه بینانه و کودکانه «برنامه اقدام مشترک منطقه‌ای» به سعودی است که همواره خود تابعی از سیاستهای منطقه ای ایالات متحده آمریکا معرفی کرده است.

پنجم اینکه، نشانه شناسی ادبیات و واژگان بکار رفته در این نامه و شیوه نگارش آن است؛ استفاده از عنوان عالیجناب برای محمد بن سلمان فارغ جایگاه ولیعهدی وی، یک برزگنمایی از او است. چرا که بن سلمان بواسطه تصمیمات غلط و نادرست در عرصه داخلی و خارجی و تلاش هایش برای سرکوب مخالفان و منتقدانش، از جایگاه متزلزلی برخوردار است و هر لحظه ممکن است با کودتایی مشابه آنچه خود وی برای محمد بن نایف برنامه ریزی کرد روبرو شود. به اضافه اینکه احمدی نژاد معلوم نیست براساس کدام منطق

و ادله ای خود را همتراز با ولیعهد سعودی دیده است که مبادرت به نامه نگاری با وی و ارائه پیشنهاداتی در این باره به وی شده است؟ البته مجیزگویی های او از بن سلمان در این نامه گویای وقوف احمدی نژاد به جایگاه نابرابرش با بن سلمان است.

و بالاخره اینکه از آنجایی که تهران و ریاض در میدان های منطقه ای با تضاد نقش های متعددی روبرو هستند، این نامه احمدی نژاد بیش از آنکه تأثیراتی بر آینده بحران یمن و تلاش های بی مورد و عاری از تفکر وی برای حل و فصل این بحران داشته باشد، موجب خواهد شد تا در ریاض این گمان شکل بگیرد که نظام سیاسی در تهران با شکاف درون ساختاری و درون حاکمیتی همراه شده است. در واقع تأثیرات مخرب این نامه احمدی نژاد بر منافع ملی کشور در میدان های منطقه ای خواهد بود. و این مورد در ارتباط با ریاض و فعالیت های منطقه ای آن نتیجه عکس را خواهد داشت و آنها را در نحوه برخورد با تهران متهورتر خواهد کرد. بنابراین باید منتظر نتایج مخرب نامه بدون فکر و تأمل احمدی نژاد بر منافع ملی بود.

انتهای پیام/

اردبیل – بیله سوار – پارس آباد – خلخال – شهرستان سرعین – کوثر – گرمی – مشگین شهر –  نمین – نیر – ارومیه – اشنویه – بوکان – پلدشت – پیرانشهر – تکاب – چالدران – چایپاره – خوی – سر دشت – سلماس – شاهین دژ – شوط – ماکو – مهاباد – میاندوآب – نقده – تهران – آران و بیدگل – اردستان – اصفهان – برخوار – بوئین میاندشت – تیران و کرون – چادگان – سمیرم – شاهین شهر و میمه – شهرضا –  فریدن – فریدونشهر – فلاورجان – استان آذربایجان غربی – استان آذربایجان شرقی – استان اصفهان – استان قم – استان یزد – استان همدان – استان هرمزگان – استان مرکزی – استان مازندران – استان لرستان – استان گیلان – استان گلستان – استان کرمانشاه – استان کرمان – استان کردستان – استان قم – استان قزوین – استان فارس – استان سمنان – استان زنجان – استان بوشهر – استان تهران – استان البرز – استان خراسان جنوبی – استان خراسان رضوی – استان خراسان شمالی – استان اردبیل – استان ایلام